ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )

193

مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )

و راست آمد بر ركن كعبه ، كه همان قدر جاى بود ، بعد از روزگار و بسودن [ 1 ] مشركان و زنان ناپاك سياه گشت ، پس ابراهيم و اسماعيل عليهما السلام بپرداختند از خانه ، و خلق را به حج خواندند ، چنانك فرمود : و اذّن فى الناس بالحج ياتوك رجالا ، خداى تعالى همه را بشنوانيد اندر اصلاب پدران تا قيامت و هر كسى را كه حج كردن روزى بود جواب لبيك لا شريك [ 2 ] لبيك [ بداده است ] و هر كس كه پاسخ ندادست اگر چه بسيار جهد كند نرسد ، و ساره بزيست تا اسحق را يعقوب و عيص [ 3 ] بزادند بيكى شكم و از بعد مرگ ساره ابراهيم را از زنى نام او قصور [ 4 ] شش پسر آمد ، و خداى بركت كرد اندر ذرّية او قوله تعالى : وَ بارَكْنا عَلَيْهِ وَ عَلى إِسْحاقَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِما مُحْسِنٌ وَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ ، و ابراهيم نخستين كسى بود كه سپيدى در محاسن او پديد آمد و در موى او ، و پيش از وى كس را موى سفيد نبود ، و چون عمرش دويست سال شد تمام بمرد ، و اسحق او را بشست و دفن كرد ، و بيرون از تاريخ عمر ابراهيم صد و هفتاد و پنج سال گفتست ، و پدرش آزر را دويست و پنجاه سال ، و پدر آزر را باخور ، [ 5 ] صد و چهل و هشت سال ، و پدر او اشواع [ 6 ] را دويست و سى سال و فالع [ 7 ] ( 126 - آ ) ابن يهود [ 8 ] پدر اسوع [ 9 ] را دويست و سى سال بود ، اسماعيل النبى عليه السلام خداى تعالى او را بحضرموت و يمن فرستاد بپيغامبرى سوى فرعونان عمالقه ، و همه بت‌پرست بودند ، و پنجاه سال ميان ايشان بماند ، و آخر عمرش بشام آمد به زيارت اسحق ، و دخترى را به عيص داده بود ، پس همانجا وفاتش رسيد ، و عمرش صد و سى سال بود ، و او را پيش پدر دفن كردند ، و نسلش بعرب بسيار گشت و اللّه اعلم بذلك .

--> [ ( 1 ) ] ظ : بعد از روزگار ببسودن [ ( 2 ) ] مضبوط : لبيك اللهم لبيك ( طبرى ج 1 ص 288 ) [ ( 3 ) ] متن : عيض . [ ( 4 ) ] طبرى : قطورا ( 345 ) [ ( 5 ) ] مضبوط : ناحور ، و بقول طبرى : ناحور پدر تارخ و تارخ پدر ابراهيم است كه او را آزر هم گفته‌اند . [ ( 6 ) ] طبرى : ساروغ - سطر بعد در اين كتاب اسوع . [ ( 7 ) ] طبرى : ساروغ بن ارغوا بن فالع . ( ج ص 252 ) اصل : قالع . [ ( 8 ) ] طبرى : فالع بن عابر بن شالخ : [ ( 9 ) ] طبرى : ساروغ .